ذکر مصائب و غربت حضرت زهرا و ائمه مدفون در بقیع علیهم السلام
مدیـنـه! شهـر نـبی! تربت چـهـار امام! به نقطه نقطۀ خاکـت ز ما سلام، سلام! اگر چه ساکت و آرام میرسی به نظر دلی نـمـانـده که گـیـرد بـه یـاد تـو آرام مـزار چـار امـامـی و شـهـر پـنـج تـنی ز شش جهت به سویت حاجت آورند مدام چـراغ محـفـل جـان، مسجد الحرام دلی که بر طـواف حریم تو بسته دل احـرام سـزد چو نـام شـریـف تو بر زبـان آرم به حـرمـت سـخـنـم انـبـیـا کـنـنـد قــیـام دوای درد دو عـالـم ز گـرد صـحـرایی سـلام بـر تـو کـه آرامـگــاه زهــرایــی شـرار غـم ز وجـودم زبـانـه میگـیـرد ز گـریه مـرغ دلـم آب و دانه میگـیرد نه آرزوی بـهـشـتم بُوَد نه شـوق وطـن دلـم بـه یـاد مــدیــنـه بـهـانـه مـیگـیـرد زِ هَر نـشـانه گـذر کـرده با هزار نگـاه سـراغ از آن حـرم بینـشـانه میگـیـرد سلام باد به شهـری که نام روحافـزاش به هر دلی که شکستهست خانه میگیرد درود باد به شهری که تربت زهراست بهار دامنش از اشک غربت زهراست مدینه آنچه که میپرسم از تو، راست بگو کجاست تربت زهرا؟ بگو کجاست؟ بگو بقـیع، منبر و محـراب، یا حریم رسول مزار او ز چه پنهان ز چشم ماست؟ بگو چه شد که فاطمه هجده بهار بیش نداشت چرا هماره ز حق مرگ خویش خواست؟ بگو چرا زمـین تو یـادآور مصیبت اوست؟ چرا هوای تو اینقدر غـمفـزاست؟ بگو چه لالهای ز تو در بین خار و خس افتاد؟ که در مصیبت او بـلـبل از نفـس افـتاد مدینه، راست بگو شب علی به چاه چه گفت؟ کنار تربت خورشید خود به ماه چه گفت؟ علی که روز لبش بسته بود و ناله نزد ز دردهای درون با شب سیاه چه گفت؟ مدینه، شب که علی برد سر فرو در چاه ز محسنش که فدا گشت بیگناه چه گفت؟ مـدیـنه، شـیـر خـدا کـو پـنـاه عـالـم بود چو دید فـاطمه افتاده بیپـناه، چه گفت؟ مدینه، فـاطمه در پشت در چو آه کشید به آن شهیده علی در جواب آه، چه گفت؟ مدینه، شرح غم تو که نیست خاتمهاش بسوز، هم به علی، هم برای فاطمهاش |